تاریخ : پنج شنبه 91/9/9 | 3:51 عصر | نویسنده : رها.ع

باران که می بارد:

یکی باید باشد که به تو زنگ بزند و بگوید چترت را برده ای؟

یکی که نگرانت باشد

حتی نگران اینکه زیر باران به این لطیفی خیس شوی.....

یکی باید باشد که دست بکشد توی سرت و آب ها را کنار بزند...

باران که می بارد....... 




تاریخ : دوشنبه 91/9/6 | 10:52 عصر | نویسنده : رها.ع

به عشق همسریه مهربون خودم  می نویسم که مصداق بارز همین مطلبه:

 

ی پسرایی هستن که....

صدای خنده هاشون تو خیابون می پیچه،

شلواراشون نه خیلی براشون بزرگه نه خیلی کوچیک

ابروهاشون فابریک خودشونه

همونایی که نه لکسوز دارن نه کمری.....

اما مرام دارن

                   چشمشون همه جا کار نمیکنه   و دنبال موی بلوند و چشم آبی نیس

پسرایی که موزیک های خارجی رو بدون معنی کردن حفظ نمیکنن

پز نمیدن

پاتوقشون مهمونی و شیشه و انواع مشروبی جات نیس

اره رفیق...

اونایی که تکیه کلامشون معرفته

بی ریا، با خدا، مهربون و با مسؤلیتن

میتونی بهشون تکیه کنی   کنارشون آرامش داری

کنارش باشی یا نباشی حواسش به بقیه دخترا نیس

و آدم ها رو مث هم نمیبینن.

اینجور پسرا خیلی مردن

خیلی تکن، خیلی خاصن...

خیلی شوخن و جنگولک بازی درمیارن !

ولی احساسشون قویه

آه که بکشن  خدا دنیارو براشون زیر و رو میکنه.....! 

 

 

خدا جونم هزار هزار بار شکرت که همچین مردی بهم دادی، کمکم کن قدرشو بدونم   




تاریخ : دوشنبه 91/9/6 | 5:17 عصر | نویسنده : رها.ع

کاش؛

همه دخترکان   این شهر

از خط   رفتار   تو زینب

چند صفحه

مشق بنویسند،

هر شب!




تاریخ : دوشنبه 91/9/6 | 5:16 عصر | نویسنده : رها.ع

آن کودک استوار را باور کن

                                       لب تشنه ی بی‌قرار  را باور کن

 

تکلیف عطش برای او حتمی شد

                                      شش‌ماهه ی روزه‌دار را باور کن...




تاریخ : دوشنبه 91/9/6 | 5:9 عصر | نویسنده : رها.ع

 




  • طلا
  • خسوف
  • جاوا اسکریپت

    mouse code

    کد ماوس